در پیشواز از این خیالِ دورِ پَزَنده و آویختنِ خیال و خاطره به زمستان، در تابستانی‌ترین ساعت امروز، از میان پستان‌هایی سوخته و عطری ریخته، مرا به سرما، به کِزکِز استخوان‌سوزِ دوری، مرا به سیاهِ زمستان، به قصه‌یِ فراموشی بخواهانید «او شخصن مرا نمی‌خواهد».