مدام نور از زخم میگریزد
... در آخرین نامهاش نوشتهبود «انتظار داشتم عشق شفایم بدهد».
تا نامهاش برسد، خبر مرگش بود که سینهام را شکافت و انگار کنی تیغها بجای رگهای او قلب من را زده باشند.
سالهاست میخواهم از خاک بیرونش بکشم و بگویمش: [اشتباه از ما بود، عشق تنها خودش بود و ما همهاش میپنداشتیم].
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۹ ساعت 12:58 توسط الهام اسدی
|
زیباییات را کنار بگذار!